|
نوشتن مطالب عمومی و آموزشی
|
|
|
|
||||
|
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند وقتی به موضوع ((خدا)) رسید آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد چرا باور نمیکنی؟ کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد :و به آرایشگر گفت میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم همین الان موهای تو را کوتاه کردم نه. آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:17 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدايا .. به بركتِ دستهايي كه ميكارند و درو ميكنند .. به حرمتِ دستهايي كه ميكوشند و ميسازند .. به عظمتِ دستهايي كه ميانديشند و مينويسند .. به صداقتِ دستهايي كه طومار سلامتي را رقم ميزنند .. به وسعتِ دستهايي كه بوي نان .. بوی محبت و عطر مهرباني ميدهند و به عظمتِ دستهاي مهربان و صميمي مادران ... دلم را سرشار از عشق آسمانيات كن كه زندگي بدون عشق تو هيچ و بودن بيياد تو پوچ است ...
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 15:34 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پروردگارا
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:52 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
و هر انسانی آنچه را دوست می دارد نابود می کند به وسیله هر آنچه به تصور در آید برخی با کلامی تلخ و طعنه آمیز و برخی با کلامی تملق آمیز مرد مجنون با بوسه ای و مرد شجاع با شمشیری -------------------------------------------------- پائولو کوئیلو
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:48 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در تابستانی گرم هم می شود طعم سرما را چشید آنگاه که کشتی امیدت به یاس می نشیند آنگاه که بال هایت را می شکنند بالهایی که خود برایت ساخته اند آنگاه که نیمه شبی آرزوهایت را می دزدند دزدی که تا همان نیمه شب او را دوست می پنداشتی و آنگاه که... آنگاه چقدر دیر شده است اما اما می شود .. می شود دانه دانه نامردی را جمع کرد یکی یکی نا امیدی را به دامان برد و با آن یک آدم برفی ساخت آدمی از جنس یخ آدمی از جنس برف سردتر از یک خیال تهی یک آدم برفی که دیگر دل ندارد یک آدم برفی که دیگر روح ندارد و وقتی با یک آدم برفی دست می دهی دست هایت از سردی یخ می زند و یک آدم برفی که ذوب می شود با اولین تابش آفتاب با اولین بهار کاش قلب این آدم برفی را نمی دزدیدند ای کاش...
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:45 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 21:59 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لحظههاي زندگي تو زندگی لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه خوابي رو ببين که آرزوشو داري اونجايي برو که دلت مي خواد بري اوني باش که دلت مي خواد باشي چون تو فقط يه بار زندگي مي کني و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه اونقدر تجربه که قويت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر اميد که شادت کنه شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد يه جوري زندگي کن که آخرش تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر... مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 17:57 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برگ آزاد... · هرگز نباخته ای مادامی که از شکست خود چیزی آموخته باشی · · هرگز نا امید مشو اغلب از میان یک دسته کلید این آخرین کلید است که درب را میگشاید. · · هد فی که به درستی تعیین شده باشد نیمی از آن تحقق یافته است. · · چنانچه ندانی به سوی کدام بندر روانی ،هر بادی باد موافق خواهد بود. · · قطاری که از ریل خارج شده باشد ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جایی نخواهد برد... · · بردن همه چیز نیست اما تلاش برای بردن چرا. · · ادب یا محبت خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری میکند. · · پرسید یم دوست بهتر است یا برادر، گفت : دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند... · · همه چیز چون بسیار گردد خوار و ارزان گردد مگر علم و دانش که هر چه بیشتر شود عزیز تر باشد... · · معایب دیگران معلم خوبی هستند..... · · چهره یک زن نماینده شوهر اوست ، و پیراهن یک مرد نماینده زن اوست.....
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 0:58 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من سارا ....
خنده را دوست دارم ولی از دلقک بودن بیزارم آزادی.آرامش.سفر.کتاب.ورزش.هیجان.را دوست دارم.. به کسی هم کاری ندارم
عاشق حرفه شریف تدریس در زمینه تحصیلی خودم.. ((کامپیوتر)) . نوشتن را دوست دارم و صد البته نویسندگان را... عاشق دوست داشتنم و دوستانم را دوست میدارم... دوستتان دارم...
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 0:51 توسط سارا موجودی
|
|
|||||
|
|||||